تروریست خودم باشم
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸  

نمی خواهم انگشت بزنم

ثبت شود

به آنچه خدا نداده است مرا

متعهد بمانم

کاش مرا تارزان می آفریدی

کاش ان قدر دورم می انداختی

که انسان تف اش را

کاش با من بد می کردی

رگ های شعورم را سرطانی می کردی

و سیرم می کردی از جهان سوم چشم هایت

چرا عادت کرده ای

با من خوب باشی!

تو خود مرا این گونه ساختی

عصیانگر

پس بگذار یک نفس

تروریست خودم باشم!



 
سه در چوبی
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  

 

سه در چوبی که پشتشان دریا بود

سه در چوبی بدون سقف و اتاق

ایستاده تنها روی شن ها

این طرف درها

آدم های سیاهپوش

آن طرف

دریای عصبانی

این طرف

تاریکی

آن طرف

سه آرزوی خفه شده

سه مبارز زیر شلاق های شکنجه

که نمی گویند حرفی جز سکوت

کسی نمی بیند سه دوست قسم خورده را

که رسیده اند به یکباره به هم

مثل هذیان های یک زن تنها

این خواب شناسنامه درستی ندارد

 



 
 
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸  

 

من خوشبختم عجیب

چون دستم به خورشید نمی رسد

سرعت نور ندارم

حتی در خواب هایم

من خوشبختم عجیب

کلبه زیبایی دارم وسط مرداب

وهیچ موج خشمگینی چوب هایش را نمی لرزاند

من خوشبختم عجیب

مثل آخرین نسل حمایت شده ای

به تکثیر قانونی می پردازم

وشکارچی حق ندارد

به محیط حفاظت شده ی من نگاه کند

!!خودم

با دست هایم

با دست های جنایتکارم

خوشبختی را به تله انداختم

وان قدر به آغوشش تنگ کشیدم

که از نفس افتاد



 
نقد گنجشک های حریص
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸  



 
نقد کتاب
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸  

 

سلام دوستان عزیز

در پنجشنبه به تاریخ 28 خرداد کتاب مجموعه شعر گنجشک های حریص نقد و بررسی می شود از دوستان و علاقمندان عزیز که مایل هستند شرکت کنند به این آدرس در تاریخ مشخصه تشریف فرما شوند.

آدرس : تهران- خ انقلاب - خ ظالقانی- خ حافظ -تقاطع سمیه وطالقانی- روبه روی دانشگاه امیرکبیر حوزه هنری

تالار همایش های مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری

ساعت پنج بعداظهر



 
 
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸  

پرنده ها در باران آواز نمی خوانند

و انسان ها در باران گلوله!!!



 
 
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸  

کسی صدای مردنم را نخواهید شنید!!

من از مردافغانی خانه به دوش هم

                               آواره ترم!



 
 
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸  

واژه های شهید شده من
گریه نکنید
شما هم روزی مجسمه های تاریخی می شوید
سرازموزه های پاریس در می آورید
سراز کوه های هندوکش
بدون انکه تکه هایتان دلتنگی کنندبرای یکدیگر
دست هایت را جانی باید
ناله ای ازگلوی سنگی ات باید
گریه نکنید
کسی نیست برایتان نماز بخواند
فاتحه ای بخواند
و مرگتان خاموش ترازقهرمان فراموش شده ای است
حتی اگر به گلویت بریزی
گندم های برزیل را
واز مثلث برمودا هم بگذری
چنگیزهای معاصرخون و تفنگ را نمی ترسانید
با مویه هایتان    



 
 
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧  

جهان را بریزان برهم

صلح به ما نیامده است

و خوشه های انگور را با داس های خشمت فرو بریز

گندم ها خودشان بزرگ می شوند

به تو چه می رسد

سگ های نگهبان بدرقمان کنند تا دروازه جهنم

ماسوخته آتش هیزمیم

که برده هایت حمل کرده اند

آن ها نمی دانستند آمازون سقوط خواهد کرد

آتش چه میفهمد از راز دوچشم تر

خیره خیره

بردستان من و تو

چه می دانی باران تیر شکوفه های لاله می کارد

و جیغ های وحشت ابرها را متحد می کند

باد را به شور می اندازد

می شنوی نجوای کائنات را؟

که هیچ طلسمی باطل نخواهد کرد

نفرین زمین متروک من و ترا

چرا اندوهگین نباشم

بی آنکه عقابی پرواز مرا نادیده بگیرد

و شکارچیان هوس باز مرا نشانه نگیزند

 




 
اینجا جنگل نیست
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧  

 

اینجا جنگل نیست

صدای بلبلی نیست که ترا به رودخانه و گل بکشاند

و تو  دور افتاده ای

از سرزمین آغوش گرم معشوقه ات

آن شب

شب سرد بی مفهوم

شهر زیر پای من باچلچراغ های ریز و درشت

از پنجره ای کوچک

ترا دیدم

مرا به حیرت زمان و زمین بردی

به آفرینش کهکشان ها

به انفجاری بزرگ که زاده شده ایم

به دلهره چتربازی که اولین پرش زندگی اش را انجام می دهد

باید صورتکت را عوض کنی

تو از عصر درخت و باد و باران!!

و پوزه بند بلندی از تعارفات بچسبانی

تو که از حیرت صادقانه آبشارها آمدی

از فرودی خروشان

چه صدای مبهمی!

چه نوری!

چه سرابی!

ترا کشانید به اینجا

ای چشم هایت براق تر

در تاریکی برهوت ماشین و صدای آهن

ای روباه دشت بکر پروانه ها

 

 

,