پروانه های بزرگی که بو می کشند گل های کوچک را

بادهای تشنه بی جفت

درختان سرو را به آغوش می کشند

حتی به آن ها سر می زنی

مثل برگ سر می خوری

نگاه را به تعقیب می کشانی

غافلگیرمی کنی

مثل تصادف کم رنگ  دو لبخند

که به هم تنه می زنند

مثل رازی شیرین به رختخواب هایمان سر می زنی

از لب هایمان بوسه می گیری

و می دانی چقدر تنهاییم

 هر کس بوی ترا شنید

آواز می خواند

می چرخد

می چرخد

با مولانا

ومی ریزاند پیاپی پیاله های حسرت را

و عشق دوباره ما راپیدا می کند