سه در چوبی که پشتشان دریا بود

سه در چوبی بدون سقف و اتاق

ایستاده تنها روی شن ها

این طرف درها

آدم های سیاهپوش

آن طرف

دریای عصبانی

این طرف

تاریکی

آن طرف

سه آرزوی خفه شده

سه مبارز زیر شلاق های شکنجه

که نمی گویند حرفی جز سکوت

کسی نمی بیند سه دوست قسم خورده را

که رسیده اند به یکباره به هم

مثل هذیان های یک زن تنها

این خواب شناسنامه درستی ندارد