مژهیک معجزه کوتاه

که بگذرد چون لبخند کوچکی بر لبم

یک معجزه

یک آه

که مخفیانه می کشد دلقک

یک معجزه به شکل عدد یا حروفی منسجم

جایی نفش ببندد

به دیوار خرابه

به مجسمه شکسته شده

به خطوط دست هایم

یا چین های پیشانی ام

یادم باشد

حواسم باشد  

به هر پیرمرد ژولیده ای پیشگو نگویم

شایدسکه ای شانس بیاندازد بر جوی آب

یا ادرس بختی بدهد که بیدارش کنی از زیر درخت

شاید معجزه هر شب مثل خواب می آید

و تو صبح فراموشش می کنی

شاید دیده باشم

در شکل برهم و درهم ابرها

به شکل ادمی که سر بزنگاه می رسد

که هیچ خبری ندارد

تو دلت می خواهد نقش را برهم بزنی

معجزه کوتاهی به سراغت نخواهد آمدناراحت