مرا چه شده؟

مگر دنیا متوقف هم می شود !

حتی صلوات هایم بی برکت شده اند

به جانمازم موی سگی چسبیده

وبوی تند دهان الکلی های بد مست دیگرآزارم نمی دهد

هرشب یکشنبه دیگرخبری از من نیست

نیست که خوشم

همچنین که مبلمان دسته دوم شیکم به من

و من به آن ها

دیگر روسری ام را با حساسیت گره نمی زنم

من خوبم که دیگر خبری از من نیست

این روزها دغدغه من عابران گرسنه ای است

که می خواهند روسری ام را بخورند

کاش دوباره کوچ تازه ای بود

جایی که جادوگر قصه هایش

مهربان باشد

و غول هایش لبخند به لب