عزیزم مرا ببخش!

مرا ببخش که نمی توانم آنچه می خواهی باشم

چرا که خبری نیست از آن دخترک شنگول دیروزی ات

و من بلوند نیستم

با موهای بلند و آتشی که بسوزاند چشم هایت را

نه چشم عسلی ای مانده برایم!

نه قراری!

نه من به مذهب تو در می آیم

نه تو حسرت جامی داری در دستانم

مرا ببخش

که برهنگی ام در پارچه هایی که رنگشان را دوست داری پنهان هست

و مد لباسم که بوی خارجی می دهد

من هنوز به بوسه های سرد عادت نکرده ام

آه چقدر چقدر

دلتنگی هایم رنگ می بازد

وقتی مادموزل بلوند

آرزوی پوست سبزه ام و موهای زاغم را دارد