«دهكده كوچك من»

كجا هستي ؟!

در كدام بيغوله

در كدام منزل

در اين نيمه شب آرميده اي ؟

ترا از صافي هاي شهر عبور دادم

از شبيه تو در پياده رو ها

تو دهكده كوچكي !!!

كه آدم هاي سپيد ،سياه ، زرد

از شاخه هاي دانستنت آويزان مي شوند

و سيب سرخت را به هر عابر تعارف مي كني

و سرشار از تفاهم آدم ها

به مرز هاي دور فكر مي كني

در كدام نقطه دور افتاده نقشه هاي جهاني

در كدام قسمت نقش هاي چشم هايم

 اما....

با من خوب بمان

هرچند

 ريشه هاي تاريكي ريشه دوانيده اند در رگ هايم

و پشت چهره ام به سلاخ مي كشند ذ ره هاي نور را