نمي دانم چقدر با  (( او شو )) آشنايي داري  ؟ و يا حتي نامي از او شنيده اي  يا نه؟ اما وقتي كتاب يك فنجان چاي او را خواندم حس كردم  افكار و حرف هايش از دنيايي ديگري است. حرف هايي ساده در قالب پيچيده ترين  مفهوم و معنا هاي دنيا  ،مثل كتاب شعر سعدي شيرازي  كه در سادگي كلامش دنيايي  معنا و مفهوم نهفته بود .

براي همين مطلبي را انتخاب كردم شايد شما هم نظرتان مثل من باشد .

 

سلام عشق

هنگامي كه ماه  در آسمان بالا  مي آيد ، تماشايش كن ، مجذوبش شو –

همه چيز را فراموش كن حتي خودت را !

فقط در آن هنگام است كه

موسيقي بي صدا را خواهي شنيد.

هنگامي  كه خورشيد صبگاهي طلوع مي كند ،در برابر زمين

سر را فرود بياور و به احترامش خود را فراموش كن .

فقط در آن هنگام است  كه آن موسيقي را

كه ساخته بشر نيست ، خواهي شنيد .

هنگامي كه درختان پر از شكوفه مي شوند ،

مانند يك گل ،با بازي نسيم ،به رقص آ.

فقط در آن هنگام است كه آن موسيقي را

 كه در دروني ترين لايه خويشتن است ،خواهي شنيد .

كسي كه اين موسيقي را مي شناسد ، زندگي را مي شناسد –

نام ديگر اين موسيقي ،خداست

 

عشق

من مي گويم :بمير،تا حيات بيابي !

وقتي كه دانه مي شكند ،درخت مي شود

 

وقتي قطره خود را گم مي كند ،دريا مي شود

اما انسان –انسان از گم كردن خود طفره مي رود

پس خدا چگونه مي تواند در او جلوه كند ؟

انسان دانه است ،خدا درخت

انسان قطره است ،خدا  اقيانوس.