چه قدم مردانه ای دارد

                        زن پستچی         

او نگاه مشتاق هم جنسش را نمی خواند

وقتی از پنجره می خوانمش

او که آسان می خواند آدرس هایش را

چرا نمی فهمد زبان چشمم را؟

 

نامه ای ندارم؟

کدامین؟

همان که شاید مرا بخنداند

یا به صلیبم بکشد

بکشاند تپش های دیوانه وار قلبم را

یا تو نمی شنوی صدایش را؟

 

این صدا را

صدای فریادی که از کاغذ می رسد

یا نه؟

گفنگوی دو نفر را

که دیگری آه می کشد

آن یکی بی تفاوت و سرد

دلگیر ازمعشوقه سنگی

که لبریز میشود از حسادت های زنانه

 

شاید او هرگز عاشق نبوده

یا نچشیده طعم تلخ نفرین را

او که گذشت به آرامی از کوچه مان

خبری از زمزمه های کج و معوج نبودش هرگز