من از قانون 18 گذشتم

و فكر مي كنم غير قانوني ترينم

كه هيچ هويتي مرا نشناخت

و ردي از من نبود در انسانهاي متمدن

انگشتانم شبيه معادله دو مجهولي حل نمي شود

شايد از پله هاي هفتم بگذرم

سال هاي نوري را طي كنم

و دستم را لا به لاي شاخه هاي حيات بپيچانم

مردم هورا بكشند برايم

اما گمشده ام در كاغذهاي ساختگي

بايد از سقف ريشه هاي درختان پوسيده آويزان شوم

تا اجازه عبور دهند مرا

كه به شاخه هاي آفتاب برسم

كه من ناشناخته ام شبيه ويروس

كه 21 سال زيسته ام اما هنوز خوبم

آدمها ايمان آوردند به كاغذها، مهرها

و من شكلي از امضايم

شبيه قانوني ترين راز طبيعت