صدای انگشت منتظر

صدای ضربان خشك چوب

صدای جمعه ها

سيگار

دود ......

و دلتنگی های گاه به گاه شاعری سرگردان

محمد كه دلش می گيرد

به هرات می رود

  من كه دلتنگم به كجا روم ؟

 شب های بی تو

شب های تماشايی ماه

شب های بارانی

 شب های نيمه شده من

زهرا بيا برگرديم

 اين جا برای كسی مهم نيست

 كجا پرواز خواهيم كرد!!!

 صبح های شيرين خواب

 دير شدن مكرر

 دير رسيدن به پاسخ سلامت

 و تو كه افسانه ای آرزو می خوانمت

  و آرزو را....

شاگر د هايم به ذهن عاشقم می خندند 

ظهر گرسنه

ظهر خمار

ظهر سرد

ظهر منتظر اتوبوس

......

هر روز سلام به ستون های منتظر

من كی خواهم رفت؟

كی از چشم هايتان دور می شوم

من می ميرم

كسی كه عاشقم هست به من زنگ نمی زند ديگر....