نفرينم كن

نفرين تو مستجاب مي شود

زمينگيرم مي كند

به كوچه ها مي كشاندم

به چاله هاي مكرر

سرم رابه سنگ مي كوبد

نفرينم كن

ميله هاي اطرافم بزرگتر شوند

و دست هاي تو تاابد آويزانم كند قفسم را

خاك هاي روبه رويم ديوار شوند

بلند تر از دستانم

هواي پرواز ازسرم بيفتد

و به گلدان پنجره دلخوش باشم

نفرينم كن

پرهايم بزرگ تر نشوند

فكرهاي خطرناك يك ديوانه از سرم بپرد

نرمال شوم

و تو خوشت بيايد از من

مرا معرفي كني

به دختر همسايه كه از هر انگشتش هنر مي بارد