بخاری ام را بر می دارم

هیزم جمع نمی کنم

اتاقم سرد باشد

مثل تو دست هایم را « ها » کنم

و آرزو هایم کوچک

مثلا دست بکشم به پالتو پوست مرد امریکایی

و پشت شیشه رستوران ها تماشا کنم

سرک باشم

تا تو قدم بزنی در من

با پاهای نحیفت

موهایم بلند و کثیف

پشتم پر از پشته های خار

از عکاسان خارجی فرار کنم

عاشق نمی شوم

هیچ مردی موهایم را نمی بافد

شاهدخت صدایم را نمی کند

مثل تو بزرگ شوم

به بلوغ برسم

دیو مرا ببرد

چندمین زنش کند!!

می خواهم با تو گریه کنم