دو زن در جهت رود خانه
یکی به زمستان
یکی به استوای لبخند ها و گونه ها
یکی از فصل سرد کاوش می رسد
چیزی دستگیرش نمی شود
همه چیز برف می ماند
گلوله های سربی که از چشمش می ریزد
یکی از جنگل می رسد
پرتو های نور دردست...
بیرون آمدم از پیله ام
ریختن برگ ها را دیدم
حرکت موزون فصل ها را
به سکوت کوه ایستادم
گوش دادم به جرو بحث دو زن در درونم
که موهای همدیگر را می کشند
و خراش می دهند گونه های نبوسیده شان را
یکی به شرق می رود
یکی به غرب
من می مانم به دنبال تو