داری می روی!

و ذهنم پر از اشیاء گمشده است

کجاست کش بی رمق چادرت

  یا کفش های وصله شده ات

  همچنان که قبلا بودی

با لبی پر از هذیان های فیلسوفانه

با افکاری پریشان

مثل خطوط به هم ریخته دستانت

جان پرستو های غمگین بمان

جان این مردم بی تفاوت

بروی یا نروی !

شهر خالی از سکنه نخواهد شد

پارک ها همچنان شلوغ

و صندلی هایی که منتظرند با بوسه های عشاق همچنان

بروی یا نروی! 

زمین می چرخد

آسمان پاره پاره نمی شود

برف و باران سر موقع می آید

                                خداحافظی می کند

و گاهی زلزله ای

                   طوفانی

خواب مردم را پریشان می کند

بروی یا نروی!

مهاجرین تازه ای به دنیا می آیند

صدای گریه بیوه زن خواب هایت قطع نخواهد شد

آب از آب تکان نخواهد خورد

افغانستان همچنان می ماند با کوه ها و دره هایش

بروی یا نروی!

باز در نامه هایت می نویسی

همیشه خداحافظت

دارم می روم

و هنوز ندیدم چشم هایت را