خدا ترا كه مي آفريد
عاشق بود
همان ذره نور
در ميان هجوم جاذبه هاي شيطاني
شبيه هيجان قرمزي
به پوسته نتركيده تو نزديك تر مي شد
و تو آمدي
سي سال بعد 
از سقف صفر گذشتي
ترا كوچه هاي بن بست 

با بوسه هاي وحشي اعتراف كردند