نزدیک کوه
صدای باد می آید
روسری ام را به باد می دهم
تا بغچه بغچه علف
به دشت آهوان ببرد
آهوها چقدر خوشبختند!!
سیلی به صورت هم نمی زنند
موهای همدیگر را نمی کشند
و چشم هایشان را کبود نمی کنند
آنها می دوند
و زیر پایشان ذره های نور پراکنده می شود
ما از دو سیاره جداگانه آمدیم
همدیگر را در شگفتی بو کشیدیم
و از لمس پوست هایمان ترکیدیم
دندان های نیشمان تیزتر شد
و ناخن هایمان
                داس تر
و همدیگررا درو کردیم
و آهو ها رمیدند به هر طرف
چیزی از ما نماند
که باد با خودش ببرد