آفریقا بروی

خط استوا را دور بزنی

آواز بخوانی

با کارگران خشخاش در مزارع هلمند

از زنان حامله شالیزارهای گیلان بگذری

دل من تنگت نخواهد شد

دست هایت را پر کنی

از اسفند های سوخته

روسری ات را گره بزنی

                         محکم تر

پاهایت را به مزارع وسیع برزیل بکشانی

فرق نمی کند

خواب زمستانی ات طولانی است

دست به مومیایی فرعون بزنی

نوح زمان خود باشی

بشر در دست هایت بچرخد

آغاز کنی جنگ جهانی سوم را

روحت را بفرستی

گاه به گاه به خواب های پریشانم

زنجیر ابوالهول را بپیچانی برگردنم

ترادوست نخواهم داشت