(خوشبختي من )

 

خوشبختي من

آن قدر غمگين است

كه تمام لبخند هاي دنيا در توبره اش جا نمي شود

خوشبختي من

مزرعه گندمي است

كه كسي را شبانه در او د فن كردند

خوشبختي من

نيم ساعت اثفاق مي افتد

در دخمه هاي تاريك ذهنم

كه نمي خواهم حرف بزنم

كه مرا مي كشاند به سويي كه نمي دانم

كه دلم مي خواهد نيم ساعت با حشرات موذي اتاقم تنها باشم