من خوشبختم عجیب

چون دستم به خورشید نمی رسد

سرعت نور ندارم

حتی در خواب هایم

من خوشبختم عجیب

کلبه زیبایی دارم وسط مرداب

وهیچ موج خشمگینی چوب هایش را نمی لرزاند

من خوشبختم عجیب

مثل آخرین نسل حمایت شده ای

به تکثیر قانونی می پردازم

وشکارچی حق ندارد

به محیط حفاظت شده ی من نگاه کند

!!خودم

با دست هایم

با دست های جنایتکارم

خوشبختی را به تله انداختم

وان قدر به آغوشش تنگ کشیدم

که از نفس افتاد