حالا که رسیدم به خودم

حالا که خو گرفتم با خودم

حالا که چون همجنس باز نا امیدی به فکر قانونی کردن خودم می رسم

حالا که مستی رپ را چشیده ام

لودگی سرشار را بوییده ام

این من نیستم که نفس کشیدم در نفس های بد بوی شامپاین ات

من که این گونه در قانون غوطه ورم

وغسل هایم ترک نمی شوند

من که توهم نداشتم

که این گونه در باده های هوس انگیز اذان بشنوم

دررقص باله رکوع نماز را

و در اٌپرا صدای محرم را

باید که نه؟

نباید که من!

من کجای کارم

کجای نقطه ی سرنوشت

پایان یا نقطه سر خط دیگری

من مسلمانم که به بهشت مسیحیان نمی روم