می ایستم

هر چند از نگاهتان افتاده ام

راه می روم بی توقف

و به حراج می گذارم

هیزم های تری که نفروخته ام

و زبانم که به اندازه دهانتان نچرخید!!

من خوشبختم

چون مترسکی برسرمزارع بی بذر

با لبخند مصنوعی دوخته شده

تا موش های کور حسودی کنند

به خورشیدی که مشت کرده ام به دستانم

وسروصدای کلاغان بی جفت

خوابم را آشفته کنند

                 هر صبح

                           هر غروب

/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

بیست و دوم دلو روز بزرگداشت از قربانیان بی گناه حادثه ی غم انگیز " افشار" گرامی باد .

مرضيه صادقي

معصومه

سلام گلم چه زیبا بود

مرضیه صادقی

فاطمه عزیز سلام از این که امروز صدایت را شنیدم بسیار خوش شدم به معصومه بگو خیلی نامردی که به اینترنت وصلی ولی ایدیت رو نمی دی[خداحافظ][سبز]

کوهبیرونی

سلام همشهری محترم موفق باشی[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

آزاد

سلام خواهر گرامی ، فاطمه سجادی بسیار شعر زیبایی بود . امیدوارم موفق و سربلند باشید . به امید دیدار...آزاد

حسین

لام.در یک نظر که خواندم زیبا بود.من درک شعریم پاییینه ولی عاشق کنکاش در شعر سپید هستم.راستش این شعر برایم گنگ بود .باید بیشتر بخوانمش تا بفهمم منظورتان چه بود.وقتی فهمیدم باز می آیم و نظرر میدم.اگر نیامدم در جغرافیای درکم نبوده شعرتان.خدانگهدار

اختر

سلام فاطمه بچیم خوب بود ! به ماهم سربزن ! خوشحال می کنی من پیرمرد را

باچه آزره

سلام دوست گرامی من چند تکه چاربیتی های ساده را بیاد رهبر وپیشوای شهید(مزاری بزرگ) تقدیم مینمایم به شمای که دوست تان دارم

حامد

سلام شما رو به عضویت در وب سایت مقام ولایت هرات و ارائه آثارتان غرض نشر دعوت می نمایم .