خبری از من

مرا چه شده؟

مگردنیا متوقف هم می شود !

حتی صلوات هایم بی برکت شده اند

به جانمازم موی سگی چسبیده

وبوی تند دهان الکلی های بد مست دیگرآزارم نمی دهد

هرشب یکشنبه دیگرخبری از من نیست

نیست که خوشم

همچنین که مبلمان دسته دوم شیکم به من

و من به آن ها

دیگر روسری ام را با حساسیت گره نمی زنم

من خوبم که دیگر خبری از من نیست

این روزها دغدغه من عابران گرسنه ای است

که می خواهند روسری ام را بخورند

کاش دوباره کوچ تازه ای بود

جایی که جادوگر قصه هایش

مهربان باشد

و غول هایش لبخند به لب

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
......

حباب حریم دل شکسته شود چه انتظار داری خودرا دریک چارچوب قرار دادیم ونور رحمت خدا به دوریم

عنایت

جایی که جادوگر مهربان دارد فقط شهر oz رو بلدم كه خيلي دوره... شعر خوبي بود دست مريزاد

منصور

سلام و خسته نباشيد وبلاگ بسيار زيباي داريد مطالب وبلاگ تونو خوندم و واقعا زیبا و دلنشین است برای من که یک پسر افغانم به من هم سر بزن، خوشحال میشم نظر بدی اگه مایل به تبادل لینک هیتی منو با اسم http://ghalbe-asia.blogfa.com/ لینک کن و بهم بگو تا با اسمی که دوست داری لینکت کنم منتظر حظورت هستم هموطن