نفرينم کن

نفرينم كن

نفرين تو مستجاب مي شود

زمينگيرم مي كند

به كوچه ها مي كشاندم

به چاله هاي مكرر

سرم رابه سنگ مي كوبد

نفرينم كن

ميله هاي اطرافم بزرگتر شوند

و دست هاي تو تاابد آويزانم كند قفسم را

خاك هاي روبه رويم ديوار شوند

بلند تر از دستانم

هواي پرواز ازسرم بيفتد

و به گلدان پنجره دلخوش باشم

نفرينم كن

پرهايم بزرگ تر نشوند

فكرهاي خطرناك يك ديوانه از سرم بپرد

نرمال شوم

و تو خوشت بيايد از من

مرا معرفي كني

به دختر همسايه كه از هر انگشتش هنر مي بارد 

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام فاطمه جان تو را به بازي يلدا دعوت كرده ام . بيا اين گوي و اين ميدان

شکریه عرفانی

سلام فاطمه جان نفرینم کن زیبا بود . ساده و روان می نگاری . قلمت دائمی باد

ادالار

سلام خوبین با یه ترجمه به روزم

علی

هميشه بهترين ها نثار آنان باد که راه شان راهيست هويدا. زندگی در پرتو شعری قشنگ است آنزمان که عشق سايه ای ميسازد تا تورا در آن بپيچد. آری شايد تو نباشی من نباشم .......... اما شعر هست و هست و هست..................... به وبلاگ من هم سر بزن. موفق باشی.

tareq

salam dost, kaash meshod ke tora nafreen kard, khoda jan ba to bad

حفيظ الله شريعتی

سلام شعر هايت خيلي خوب بود. يه سر هم به اينجا بزن ممنون می شوم. www.sahar420u.blogfa.com

اشرف جوادی

باری روانشاد فرخزاد گفته بود: امشب از اسمان ديده ی تو روی شعرم ستاره می باريد در سکوت سپيد کاغذ ها پنجه هايم جرقه می کاريد ......... اشعار شما نيز جرقه يست که چون ستاره در اسمان شعر وادب معاصر دری چشمک ميزند. اميدوارم با ما هم سر بزنی موفق باشی