مرا به حال خودم بگذار<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سايه ام را دنبال نكن

بگذار از نزديك شاهد تخم ريزي شيطان در چشم ها شوم

و سر چهار راه

در توقف بيجاي چشم ها ترافيك كنم ..........

 

 

بعد از تو

هجوم تاريكي با اشكال مضحك صورتك ها

                                          سلامم دادند

و من فرو رفتم

و آمدم قدم زنان تا خودم

تا شبيه خودم را زيارت كنم

حالا بعد از تو

لب هاي در را، در چهار ديواري محقر اتاقم بسته ام

و هيچ كس را نمي خواهم

وقتي ترا مي خوانم

دستگيره را بچرخاند

اين روزها

تمام  سهم من

پنجره اي  است كه باريكه هاي نور به سراغش مي آيند

/ 4 نظر / 6 بازدید
مهدی

سايه خورشيد بر سر و نور آن در دل

يونس حيدري

سری هم از اونهايی که دارند زيادی زندگی می کنند می زنی؟ من نمی دونم و لی فکر می کنم دردهايی است که به قول صادق هدايت آدم را مثل خوره از درون می خورد.

sapida razai

سلام فاطمه خا نم صفحه ی قشنگ و اشعاری قشنگ تری داري این موففیت را برایت صمیمانه تبريک می گويم

sapida razai

سلام فاطمه خا نم صفحه ی قشنگ و اشعاری قشنگ تری داري این موففیت را برایت صمیمانه تبريک می گويم