مي خواهم با تو گريه کنم

4i1i5cg.jpg

بخاری ام را بر می دارم

هیزم جمع نمی کنم

اتاقم سرد باشد

مثل تو دست هایم را « ها » کنم

و آرزو هایم کوچک

مثلا دست بکشم به پالتو پوست مرد امریکایی

و پشت شیشه رستوران ها تماشا کنم

سرک باشم

تا تو قدم بزنی در من

با پاهای نحیفت

موهایم بلند و کثیف

پشتم پر از پشته های خار

از عکاسان خارجی فرار کنم

عاشق نمی شوم

هیچ مردی موهایم را نمی بافد

شاهدخت صدایم را نمی کند

مثل تو بزرگ شوم

به بلوغ برسم

دیو مرا ببرد

چندمین زنش کند!!

می خواهم با تو گریه کنم

 4dxqlg1.jpg

 

/ 14 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهلا

سلام دوست دیدن عکسی با زبان گویا کافیست تا ویران کند هر آنچه را که برای گریز از آن تلاش میکنم شعرت زیبا بود اما عکست زیباتر هرگز نخواسته ام به کودکان یخ زده از سرمای خیابانهای کابل فکر نکنم هرگز نخواسته ام به دستان خالی و چشمهای گرسنگی کشیده کودکان وطنم فکر نکنم اما دریغ و درد که گاهی آرامش و آسایش انسانها را دنی میکند و از حال دیگران بیخبر اینهم رنجیست برای من با دیدن زیاده خواهی عده ائی و گرسنگی خیل عظیمی دیگر برقرار باشی

منير سپاس

سلام فاطمه سجادی =فرياد بانوان وطن شعرت زيبا و بيانگر واقعيت های تلخ زندگی مان است به اميد روزيکه ديو ها کم شوند تا پری های وطن مان قلم به جای خار در دست داشته باشند و فضای وطن ازوجود خارجی های مسلح طالب و امريکايی ومتحدينش پاک باشدبرايت موفقيت های بيشتر آرزو ميکنم

عمار

دختر اپديتش کن ديگه ا از پاتق جعفری (اسدالله)امدم تو ر ده جون ازر اسد لينک کن

توسلی غرجستانی

سلام! اميد است هميشه در حال رستن و رستن باشيد. اگه وقت کرديد از ما نيز سر بزنيد.

مدير وبلاگ

وبلاگ استاد بالازاده با (( افسانه ی عمو نوروز)) افتتاح شد . منتظرتان خواهیم ماند. هر ماه یک نوشته است را در این وبلاگ بخوانید

سید مهدی موسوی

سلام عزیز به مناسبت عید نوروز و اینجور چیزها در پستی ویژه در 13 فروردین به همراه: 1-رسول ملاقلی پور 2-سعید ایمانی 3-محمدحسین صفارهرندی 4-ژان بودریار 5-جشنواره بین المللی شعر فجر 6-غزل پست مدرن 7-فیلم 300 8-مسعود ده نمکی 9-مهسا محب علی 10-رضا بروسان 11-فرشته ها خودکشی کردند 12-غزل 13-فمینیسم مردانه در مطلبی تحت عنوان: «13 نفر که در بهشت به ملاقاتت می آیند» به روزم و منتظرت...

sa.na-7491152

تشکر از شعر زيبايت فاطمه جان يک تماسي با بنده بگير.

الهام

سلام فاطمه جان نمی دانی وقت اين عکس را می بينم به خودم می خندم و خود را نکوهش و ملامت می کنم يادم نمی رود روزگاری را که تازه از شهر تهران به کابل کوچ کرده بودم و من در اولين روزها در مقابل وزارت معارف با اين صحنه مواجه شدم برايم تکاندهنده بود . راستی خيلی وحشت دارد اگر تو از صبح تا شب کار کنی و بعد تمام دار و ندارت را ببازی. عاطفه انسانی ام به من اين اجازه را نداد که از کنار اين کودک که تمام زندگی اش را مانند تمام مردم افغانستان در يک حادثه باخته است بدن تفاوت بگذرم و باعث شد که تا تمام دار و ندارم را به اين کودک ببخشم ولی خيلی زورم داد که روز بعدی نيز همان کودک را با همان حال نذار در گوشه از پارک زرنگار دیدم دنیا جلو چشمم سیا شد زیرا کودکی به فریب حس ترحم مرا بر انگیخت و باعث شد که من سخاوتمندی کلان را کنم و این برایم اکنون که عکس را وبلاک تو دیدم نیز بسیار سخت آمد باید گفت که همه چیز در این سر زمین دو چهر ه دارد با امید دیدار شعرت واقعا زیبا بود شاد باشی

احمد ذکی

سلام دوست خوب من : سايت شما عالی است> اين مطلب شما از بهترين مطالب است از مطلب احساسات خوب شما را بيان ميکند مرا بکذار ای دوست که با تو يکجا بگريم و اشکم های را بخاطر اين هم نابسامانی ها بريزانم. آه سبز باشید

م.صادقی

عاشق اين شعرم اين ايدی مال منه