روز هایم می گذرد

بی آنکه پرنده ای سقوط کند از قفس

و صلوات مردمی سیاه پوش در کوچه

رفتگری که جارو می کند

 

                        سکوت خیابان را

صبح را به شب

شب را به صبح

می رسانم

 

ثانیه ای نیست

که به تو فکر نکنم

در چارچوب محقر کاغذ بازان

که دور کرده است مرا از تو

نباید این چنین باشد

سختی میله های دور

که پرواز نمی دهند

 پرنده هاي زخمي را

سر و صدايي نيست که پس بزند خيال ترا از من 

و جهنمي که آوار کند عرق هاي سردم را 

نبايد بيانديشم!!!

 صدا مي رسد از مرداب هاي قلبم 

و موج مي زند در گستره موهاي پريشانت

/ 8 نظر / 3 بازدید
معصومه

فاطمه قندم شاهکار شدی دختر عالی بود عيدت مبارک

کاسترو

سلام خانم فاطمه عزيز من با اونیکه سواد فارسی ام رضایت بخش نیست نوشته های تان از محتوای خاصی برخوردار است و نظر خواننده را مثل مگنیت بسوی خود سوق میدهد امیدوارم که درین راستا همیشه موفق باشی

milad

سلام وبلاگ جالبی داریند خوشحال میشم به منم سری بزنیند موفق باشیند www.lalalove.blogfa.com

حسین

سلام خدمت کار کنان این بلاک و خدمت فاطمه سجادی من شعر های شماراخواندم خیلی خوب وبا مفهوم است تشکر حسین پیمان از بامیان