روز هایم می گذرد

بی آنکه پرنده ای سقوط کند از قفس

و صلوات مردمی سیاه پوش در کوچه

رفتگری که جارو می کند

 

                        سکوت خیابان را

صبح را به شب

شب را به صبح

می رسانم

 

ثانیه ای نیست

که به تو فکر نکنم

در چارچوب محقر کاغذ بازان

که دور کرده است مرا از تو

نباید این چنین باشد

سختی میله های دور

که پرواز نمی دهند

 پرنده هاي زخمي را

سر و صدايي نيست که پس بزند خيال ترا از من 

و جهنمي که آوار کند عرق هاي سردم را 

نبايد بيانديشم!!!

 صدا مي رسد از مرداب هاي قلبم 

و موج مي زند در گستره موهاي پريشانت

/ 8 نظر / 6 بازدید
معصومه

فاطمه قندم شاهکار شدی دختر عالی بود عيدت مبارک

شکریه عرفانی

سلام فاطمه جان زبانت را صیقل دادی و این خیلی خوبه.

کاسترو

سلام خانم فاطمه عزيز من با اونیکه سواد فارسی ام رضایت بخش نیست نوشته های تان از محتوای خاصی برخوردار است و نظر خواننده را مثل مگنیت بسوی خود سوق میدهد امیدوارم که درین راستا همیشه موفق باشی

زيوري ويژه

سلام خواهر عزيز به اقبال بی زوالت که خواننده راگم ميکنی خيلی زيباوشيرين گفتی هميش درقلمت بارانی ازواژه های بهاری باشد زيوری ازتخار انتظارحضورتان رادارم

آزاد

سلام دوست گرامی ، فاطمه سجادی بسیار شعر زیبایی بود ، ....در چارچوب محقر کاغذ بازان که دور کرده است مرا از تو همانند دیگر شعرهایتان قابل تقدیر است . امیدوارم موفق و پیروز باشید . به امید دیدار..آزاد

milad

سلام وبلاگ جالبی داریند خوشحال میشم به منم سری بزنیند موفق باشیند www.lalalove.blogfa.com

حسین

سلام خدمت کار کنان این بلاک و خدمت فاطمه سجادی من شعر های شماراخواندم خیلی خوب وبا مفهوم است تشکر حسین پیمان از بامیان