وقتی غمگینم
به کوچکترین اتفاق ساده ای میگریم
از روزهای آمده!
از سال های نیامده!
از آدم های روشنفکر مست!
از ساده گان  بی لبخند!
از سایه های گم
                درخمار دود و الکل
مثل کودکی  به دنیا آمده
مثل تاثیر اولین  گناه
به پایانی که نیست خیره ام!
مثل دختری وحشت زده غمگینم
که کشان کشان به سنگسارمی برندش
و از زخم زبان مردم مست
به قبری روشن فکر میکنم
منم سبز می پوشم
تا در انتحار ظهرعاشورای کابل
فریاد دردناکی بزنم
منم دست هایم را بی هیچ قتلی خونین می کنم
وگره های دار را محکم می کنم
حالا با دست های خالی به زمین می گویم
مانند من گریه کن
چون سیلی
آذرخشی
تکان لرزه ای
گرسنگان را به حلقوم بگیر
و دوباره به دنیا بیاورشان با چشمی سیر
دلی خوش
حالا که از جهانی سوم زاده شده ام
و روسری گره می زنم به سرم
و هنوز مدرنیزه و شامپاین مستم نمی کنند
و می خندم با دوستانی که چوب لای چرخ صداقتم می گذارند!
منم که به دست نوازش سرما تحریک می شوم
منم که زنانگی ام را بیهوده مخفی می کنم
                                     در مه شهر           
 که بی هیچ دشمنی می جنگم
منم که دنبال ذره ای نورتشنه ام
ذره ای حرف خدا
نه!
ابرهای کسالت آسمانم را گرفته اند
حتی جرات گریه ندارند
 

/ 22 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بلخی

سلام فاطمه جان! حقیقت اینه که من زیاد به وبت می یام و شعر می خانم ولی حال نظر نوشتن ندارم. چشم از این به بعد آمدم سلام عرض می کنم تا بدانی که آمده ام. راستی سال نو خودمان را بهت تبریک می گم چند روز قبل. میدانی که در جهان سوم به چیزی اعتبار نیس و خصوصا نت که حرامه! البته برای ما و استاد مظفری و حلاله اگه گیرمون بیاد. من توی فیس هم هستم بیشتر و در فضای دیگر که البته ممکنه خوشت نیاد ولی میتونی بگردی و پیدام کنی. با احترام. خوش باش که زندگی دو روزه و..............

بلخی

سلام فاطمه جان! حقیقت اینه که من زیاد به وبت می یام و شعر می خانم ولی حال نظر نوشتن ندارم. چشم از این به بعد آمدم سلام عرض می کنم تا بدانی که آمده ام. راستی سال نو خودمان را بهت تبریک می گم چند روز قبل. میدانی که در جهان سوم به چیزی اعتبار نیس و خصوصا نت که حرامه! البته برای ما و استاد مظفری و حلاله اگه گیرمون بیاد. من توی فیس هم هستم بیشتر و در فضای دیگر که البته ممکنه خوشت نیاد ولی میتونی بگردی و پیدام کنی. با احترام. خوش باش که زندگی دو روزه و..............

مارال طاهری

سلام دوست عزیز با یه فضای دیگه برگشتم به دنیای مجازی و یک شعر منتظر نگاه و نقدتون هستم

معصومه موسوي

بهار در وطنم سرخ است.من چگونه سبزه بگذارم بر سفره؟؟؟

بلخی

سلام و سال نو مبارک.

یار دبستانی

سلام.شعرزیبا و با احساسی بود.هر چند کلمه اش ، تلنگری دارد به اندازه ی یک مثنوی.آنهم مثنوی هفتاد من.جالب بود.موفق باشید.

فرشته آبجی جون

سلام این چهلمین باره که میام چرا آپ نمیشی[اوغ][قهقهه][گل]

مصطفی

زندگي زيباست ... و هر روزش آغازي دوباره براي استفاده از فرصت ها و جبران گذشته... زندگي زيباست ... به سادگي و لطافت شبنمي نشسته بر برگي سبز ... و با اندكي زبري به زبري حاشيه هاي برگ رُز .... و اما با دور نمايي زيبا و فراموش نشدني... با صحنه هاي رنگارنگ و دل نشينش ... بي سايه ... بي غم... و با اندكي پستي و بلندي ... كسي چه مي داند ؟ هميشه انگونه كه ميخواهيم نيست ... و هرچه ميخواهيم به دست نمي آيد ... اما زندگي همچنان زيباست... بیا با نگاهی مثبت به آینده، نیمه ی پر لیوان حال را ببینیم.

باران

عالی بود یه سر بیا www.deleasemoony.blogfa.com