دو زن در جهت رود خانه

 دو زن در جهت رود خانه
یکی به زمستان
یکی به استوای لبخند ها و گونه ها
یکی از فصل سرد کاوش می رسد
چیزی دستگیرش نمی شود
همه چیز برف می ماند
گلوله های سربی که از چشمش می ریزد
یکی از جنگل می رسد
پرتو های نور دردست...
بیرون آمدم از پیله ام
ریختن برگ ها را دیدم
حرکت موزون فصل ها را
به سکوت کوه ایستادم
گوش دادم به جرو بحث دو زن در درونم
که موهای همدیگر را می کشند
و خراش می دهند گونه های نبوسیده شان را
یکی به شرق می رود
یکی به غرب
من می مانم به دنبال تو
/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

سلام دوست گرامی... شانزدهم ماه جون روز سپاس گذاری از مقام بلند پدر است ، به همین مناسبت یک داستان در وبلاگ نوشته ام که امیدوارم شما نیز آن را بخوانید...به امید دیدار...آزاد

آزاد

سلام دوست گرامی... شانزدهم ماه جون روز سپاس گذاری از مقام بلند پدر است ، به همین مناسبت یک داستان در وبلاگ نوشته ام که امیدوارم شما نیز آن را بخوانید...به امید دیدار...آزاد

امان

سلام آفرين خانم سجادی خيلی عالی بود به خصوص آخرش خوب باشی

نگاهی نو

بسیار جالب بود این هم برای شما ایستادن در سکوت سکوت است آن هم در سکوت ستیغ یک کو نگاهی نو با چیزهایی خواندنی نو منتظر نگاهی نو www.n-zaki.blogfa.com

علی شاهد

سلام عزيز غزلی برای آوارگی مجدد سيد ضياء قاسمی با مطلع : دستِ علي کوچکت در دست ، رد مي شوي از مرز ، آواره! پايدار باشی

نادر

سلام من نادرم شايد فراموش کرده باشی چند سال قبل کابل دفتر اتحاديه ی کذايی رفعت صاحب را من بودم و کوثری شما را آنجا ديدم مطالب شما را خواندم خيلی خوب بود به من هم سری بزنيد.

محمد

سلام فاطمه جان شعرت زيبا است و يک سری مشکلات هميشگی که خودت بهتر از من می دانی . شاد و نويسا باشيد. بروزم

آزاد

سلام دوست گرامی...فاطمه سجادی برای دومین با آمدم تا شعر زیبایتان را بخوانم هر بار که می خوانم بیشتر آن را درک می کنم. امیدوارم موفق باشید...آزاد

reza wefaq

salam dost gerami website shuma besyar ghashangi be man ham sar bezan.

کاظم حميدی رسا

سلام خدا سايه خورشيد را از سر ما کم نکند شعر های تا ن مثل آ ب جار ی باشد ومثل علف سبز