حالا که رسیدم به خودم

حالا که خو گرفتم با خودم

حالا که چون همجنس باز نا امیدی به فکر قانونی کردن خودم می رسم

حالا که مستی رپ را چشیده ام

لودگی سرشار را بوییده ام

این من نیستم که نفس کشیدم در نفس های بد بوی شامپاین ات

من که این گونه در قانون غوطه ورم

وغسل هایم ترک نمی شوند

من که توهم نداشتم

که این گونه در باده های هوس انگیز اذان بشنوم

دررقص باله رکوع نماز را

و در اٌپرا صدای محرم را

باید که نه؟

نباید که من!

من کجای کارم

کجای نقطه ی سرنوشت

پایان یا نقطه سر خط دیگری

من مسلمانم که به بهشت مسیحیان نمی روم

 

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام مثل همیشه زیبا بود. اما... من معتقدم اگر از زمین رها شویم. طلوع و غروب خورشید بی معنی خواهد بود

معصومه احمدي

[گل]

حمیرا ثاقب

سلام شعر زیبایی بود. امید است از سایت خبری و تحلیلی نگاه زن در افغانستان هم دیدن فرمایید. www.women-af.com

احسانی

خواهر گرامی خانم سجادی سلام از خواند اشعلر زیبای تان لذت بردم. از تبادل لینک خوشحال میشم. به ما هم سر بزنیدورود شمارا خوش آمد میگویم.

علی

عالی بود[هورا]

حمید

سلام دوست گرامی خیلی عالی بود

b.t

سلام ......... واقعاً وبلاگ قشنگ ومطالب جالب پست کرده اید موفق باشید[گل]

b.t

سلام ......... واقعاً وبلاگ قشنگ ومطالب جالب پست کرده اید موفق باشید[گل]

چاپار سافت

سلام. من هم به روز هستم با مطالب جدید از دنیای نرم افزار. لطفا سایت من رو ببینید و اگر مایل بودید پیغام بگذارید تا تبادل لینک کنیم. راستی لینک کوتاه شده ست. اگر روش کلیک کنید بعد از چند لحظه سایت من باز میشه. منتظر پاسختون هستم.